تبلیغات
شب مهتاب تنها - یکی مثل من بود شاید نمیدونم !!!!
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389

یکی مثل من بود شاید نمیدونم !!!!

   نوشته شده توسط: مهتاب روشن    نوع مطلب :خواندنی و جالب ،

دربست!

زد روی ترمز. با خستگی پرسید: كجا؟

بهشت‌زهرا.

با خودش فكر كرد: «اگه داداش باهام راه بیاد و بازم ماشینش رو بهم بده، با دو سه شب مسافركشی تو هفته، شهریه این ترمم جور می‌شه.»

پایش را روی پدال گاز فشرد. ماشین پرواز كرد. اتوبان، بی‌انتها به نظر می‌رسید. در گرگ و میش آسمان، رویایی دراز پلك‌هایش را سنگین‌تر كرد. صدای پچ‌پچ مسافرهای صندلی عقب، مثل لالایی نرمی در گوش‌هایش ریخت.

یكباره صدای برخورد جسمی سنگین، او را از خواب پراند. ناخودآگاه ترمز كرد. مثل كابوس‌زده‌ها، از ماشین بیرون پرید. وسط جاده، پسری هم‌قد و قواره خودش، مچاله افتاده بود و هنوز نیمی از گل‌های رز و مریم را در دست داشت.


foot complaints
پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:39 ب.ظ
Aw, this was a really good post. Taking the time and actual effort to create a really good article… but what can I say… I hesitate a lot and don't seem
to get anything done.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 06:42 ق.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.

Look advanced to far added agreeable from you! However, how
could we communicate?
zelmafoston.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 11:28 ب.ظ
Your means of explaining the whole thing in this article
is truly pleasant, every one can easily know it, Thanks
a lot.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر